فتنه
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۸ 

امام علی علیه السلام میفرمایند :

مومن در فتنه  همانند بچه شتری است  که نه پستانی (شیری)برای دوشیدن دارد و نه پشتی برای سواری دادن .

اما آیا موقعیت فعلی که در آن قرار گرفتیم فتنه است یا بحران ؟  

فتنه درمعنای امروزی اش تعریفی همانند غائله دارد نظیر غائله سال 60 که در ماهای خرداد و تیر و شهریور آن سال بوجود آمد و بخشی از نیروهای درون انقلاب مقابل کل نظام قرار گرفتند و با تدبیر امام راحل و اتحاد مردم موضوع جمع شد .اما امروز بواسطه انتخابات دهم در نظام و در بین مردم انشقاقی ایجاد و دو گروه پدید آمد و این شکاف بسیار فراگیر میباشد و در قالب یک بحران اجتماعی پدیدار و جامعه را در بر گرفته است.

برعهده مسولین نظام است در این مورد بخصوص با اتخاذ تدابیر درست و با کمترین هزینه راه برون رفت از این بحران را بیابند.

 


 
علی ای همای رحمت
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸ 

ولادت با سعادت مولای متقیان امام علی (ع ) برعموم مسلمین و رهروان راه

آن حضرت و روز پدر مبارک باد . 


 
شب تنهایی علی
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳۸۸ 

علی امشب تنها میگردد تنهای تنها

علی امشب بزرگترین حامی و پشتیبانش را از دست میدهد

علی بی یار و غمخوار میگردد امشب

علی در کوچه های مدینه

بسان مرغکی بی بال و بی پر

سرگردان میگردد امشب .

علی از دوری زهرا

پریشان است امشب .


کلمات کلیدی: امام علی ، فاطمه ، زهرا ، فاطمیه
 
دیشب باران قرار با پنجره داشت
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ 
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک، چک چک... چکار با پنجره داشت؟

خالق زیبای من
سلام
می بینی پنجره‌های دلمان چه غباری گرفته!
می‌بینی فراموش کردن تو چه بر سرمان آورده!

خدایا!
دلهامان باران رحمت تو را می‌طلبد. باران شوق و مغفرت!
معبودا!
از شرم خود و شوق تو در خوف و رجاییم!
کریما!
چه زیباست با تو چون علی سخن گفتن، آنجا که با «کمیل» سراپا شوق و بی‌طاقت، فارغ از هر آداب و ترتیب
«اللهم انی اسئلک» می‌گوید.

عادلا!
گناهانی کرده‌ایم لایق تغییر نعمت!
گناهانی کرده‌ایم که پرده‌های عصمت را دریده!
گناهانی کرده‌ایم که دعاهایمان در زندانشان اسیر شده!
اما چگونه تو را نخوانیم؟
چگونه؟
هیهات! ما ذلک الظن بک و لاالمعروف من فضلک!
ما را ببخشا...

سلطانا!
به درگاهت آمده‌ایم...
معتذراً، نادماً، منکسراً، مستقیلاً، مستغفراً، منیباً، مقراً،مذعناً، معترفا
برای عذر خواهی، پشیمان از کرده، شکست خورده از راه رفته، به دنبال عفو، خواهان بخشیده شدن، پوزش

خواه، توبه کننده، مقر بر بزرگی تو، دل نهاده به مهربانیت و معترف به گناهان خویش
کریما!
ببخشمان که اینگونه از تو، اینگونه از تو دوریم و دور از توایم!
عزیزا!
شکر...
شکرت خدای مهربان من!
چه زیبا کرده‌ای شهرهامان و روستاهامان و ... دلهامان!
چه بارانی شده آسمان تو...

چشمان ما!
چه بوی خوب خاکی می‌آید این روزها!
چه زیبا دلهامان خاکی شده!
چه زیباست دل خاکی که ما را به یاد پاکی می‌اندازد!
و «سبحانک» که تو پاکی!
گر از دوست چشمت بر احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست

قادرا!
ما در بندان خویش را برهان!
کمکمان کن!
در این زلال زیبای آب، در این آبی بی‌کران آسمان، در این صافی هوای آب کشیده، خالق آب، خالق پاکی، خالق نور، خالق حیات را ببینیم!

کمکمان کن!
این پاکی را از طبیعت تو به دل خود راه دهیم و از کرده، نادم و پشیمان، دل به معشوق ازلی و معبود ابدی
ببندیم.

یاریمان ده!
به فکر پسرک کفش پاره هم باشیم!
یاریمان ده!
به خانه‌های مسقف خیس هم سری بزنیم!
بیاموزمان!
تا دست کودک سرماخورده یتیم را گرم کنیم!
بیاموزمان!
تا قدردان نعمت باشیم!

دانای دانایان!
داناییمان ده تا قطره قطره مصرف کنیم و یاد بگیریم که در صرف آب، صرفه جو باشیم!
و به مؤذن دلهامان بگو تا یادمان بیاورد!
اگر نماز باران خواندیم...
اکنون وقت نماز شکر است...

مهدی تابنده منبع :تابناک

کلمات کلیدی: دیشب ، باران ، پنجره ، قرار
 
افتتاح 88
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸ 

 ندیدم مولای بزرگواری که بر بنده ی دون همت و قدرناشناس خود،

 شکیباتر از تو نسبت به من باشد.

 تو مرا می خوانی ولی من از تو روی می گردانم.

 تو با من دوستی می کنی ولی من دشمنی می ورزم،

 تو مهرت را نثار من می کنی و من نمی پذیرم

 گویا من برتو منت دارم

 اما هیچ کدام از این بی وفایی ها سبب نشده تا از رحمت و احسان بر من دست کشی

  و با جود و کرمت بر من تفضل نکنی.


کلمات کلیدی: افتتاح
 
چهارشنبه سوری
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧ 

چهارشنبه شما مبارک.

برگزاری آئین‌های چهارشنبه سوری در ایران ریشه در قرن‌ها پیش دارد و مردم اعتقاد دارند که باروشن کردن آتش و پریدن از روی آن دفع بلا می‌شود.

بچه‌ها و بزرگترها با افروختن آتش و پریدن از روی آن ترانه زردی من از تو سرخی تو از من را سر می‌دهند چهارشنبه سوری و یا به عبارتی چارشنبه سوری از جمله آیین‌های کهن سالانه ایرانیان است که همزمان با سه‌شنبه آخرسال در نقاط مختلف کشور برگزار می- شود.

قاشق زنی ، آجیل مشکل گشا، پریدن از روی آتش و فال گوش ایستادن از مراسم اصلی شب چهارشنبه سوری است.

مراسم چهارشنبه سوری بر گرفته از آیین‌های کهن ایرانیان بوده که همچنان میان آنها و با اشکال دیگر در میان بازماندگان اقوام رواج دارد.

"سور" در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش‌های ایرانی به معنای "جشن"، "مهمانی" و "سرخ" آمده است.

مردم ایران چند روز پیش از فرا رسیدن "چهارشنبه آخر سال" با خرید حنا ، اسباب بازی ، لباس نو و تنقلات مخصوص به پیشواز این آیین کهن می‌روند.

نحوست خاکستر

قدیمی‌هااعتقاد داشتند که خاکستر چهارشنبه سوری نحس است، چراکه مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و بیماری خود را به آتش می‌دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می‌کنند.

این اعتقاد سبب می‌شد تا زن هر خانه خاکستر بر جای مانده ازآتش چهارشنبه آخر سال را در خاک‌انداز جمع کرده، به بیرون از خانه ببرد و آن را در سر چهارراه یا در آب روان بریزد.

زن در بازگشت به خانه، در خانه را می‌کوبید و به ساکنان خانه می‌گفت که از عروسی می‌آید و تندرستی و شادی را برای خانواده به ارمغان آورده است.

اهالی خانه نیز در این هنگام در را به روی زن می‌گشودند و اعتقاد داشتند که وی تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود آورده است.

کوزه شکنی

از دیگر مراسم چهارشنبه سوری در روزگاران گذشته، کوزه‌شکنی بود که این روزها حتی در خاطرات مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها هم گم شده است.

در این رسم، مردم پس از آتش زدن بوته‌ها و خارهای کوپه شده، مقداری ذغال به نشانه سیاه بختی، کمی نمک به علامت شور چشمی و یک سکه به نشانه تنگدستی در کوزه‌ای سفالین می‌انداختند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می‌چرخاند و آخرین نفر، کوزه را بر سر بام خانه می‌برد و آن را به کوچه پرتاب می‌کرد.

" درد و بلای خانه را ریختم به توی کوچه "، شعاری بود که هنگام پرتاب کردن کوزه از پشت بام زمزمه می‌شد و اهالی خانه بر این باور بودند که با دورانداختن کوزه، تیره بختی، شوربختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می‌کنند.

فال گوش

همچنین، هم زمان با غروب روز چهارشنبه سوری، مراسم" فال گوش ایستادن " توسط زنان و دختران جوان انجام می‌شد.

در این رسم کهن، زنان و دخترانی که در آرزوی ازدواج بودند و یا شوق زیارت و مسافرت داشتند، در غروب شب چهارشنبه آخر سال نیت می‌کردند و از خانه بیرون می‌رفتند.آنان در سر گذر یا سر چهارسو می‌ایستادند و گوش به صحبت رهگذران می‌سپردند.

آرزومندان بر این اعتقاد بودند که اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند،حاجت و آرزوی هایشان برآورده می‌شود، ولی اگر سخنان تلخ و اندوه از رهگذران شنیدند،به این معنا است که رسیدن به مراد و آرزو در سال نو ناممکن است.

قاشق زنی

"قاشق زنی"، از مهم‌ترین آیین‌های مرتبط با چهارشنبه سوری در روزگاران گذشته بود. زنان و دختران آرزومند، قاشقی با کاسه‌ای مسین را برمی‌داشتند و شب هنگام در کوچه و گذر راه می‌افتادند و در برابر هفت خانه می‌ایستادند و بی‌آن که حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه می‌زدند.

صاحبخانه که می‌دانست قاشق‌زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل و برنج یا مبلغی پول در کاسه‌های آنان می‌گذاشت. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نمی‌آوردند،از برآورده شدن آرزوی خود در سال نو ناامید می‌شدند.

آش ابودردا

یکی از مرسوم‌ترین کارها در شب چهارشنبه سوری، پخت " آش ابودردا " بود.

در این رسم کهن، خانواده‌هایی که بیمار یا حاجتی داشتند برای برآورده شدن حاجت و بهبودی بیمار نذر می‌کردند در شب چهارشنبه آخرسال آش ابودردا یا "آش پدر دردها" بپزند.

بعد از این که آش پخته می‌شد، اندکی از آن به بیمار خورانده شده، بقیه هم در میان فقرا توزیع می‌شد.

آجیل هفت مغز

نذر آجیل برای چهارشنبه‌سوری هم یکی دیگر از رسوم دیرین چهارشنبه آخر سال در ایران قدیم بود.

در این رسم، زنانی که نذر و نیازی داشتند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام "آجیل چهارشنبه سوری" از دکان رو به قبله می‌خریدند، پاک می کردند و میان خویش و آشنا پخش می‌کردند.

مهمتر از نذر آجیل، "قصه خارکن" بود که توسط افرادی که آجیل هفت مغز را پاک می‌کردند، نقل می‌شد.


نگاهی به آداب و رسوم چهارشنبه آخرسال در شهرهای مختلف ایران :

بروجرد

جشن چهارشنبه سوری در بروجرد همانند سایر شهرهای ایران در غروب آخرین سه‌شنبه سال برگزار می‌شد. شخصیت "حاجی فیروز" دراین شب با جامه قرمز خود در مراسم حاضر می‌شد و با دوده حاصل از سوختن بوته‌ها صورت خود را سیاه می کرد و برای جشن‌های بعدی نوروزی آماده می‌شد.

تهران

در تهران قدیم نیز مردم در شب چهارشنبه سوری بوته‌های خشک را از بیابان‌های اطراف جمع می‌کردند و با شتر به شهر می‌آوردند و در محلات مختلف می‌چرخاندند.

پس از غروب خورشید، بوته‌های خشک ، اسباب و اثاثیه کهنه و شکسته‌ای را که پس از خانه‌تکانی بیرون گذاشته شده بود، جمع می‌کردند و با آنها آتشی درست می‌کردند که همه باید از روی آن می‌پریدند.

شیراز

در شیراز، به دو شب چهارشنبه‌سوری گفته می‌شد: یکی چهارشنبه آخر ماه اسفند (چهارشنبه آخر سال) و دیگری چهارشنبه آخر ماه صفر.

با توجه به ارادتی که شیرازی‌ها به حافظ دارند، در شب چهارشنبه‌سوری دور هم جمع می‌شدند و از دیوان حافظ فال می‌گرفتند.در قدیم رسم بود که دختران دم بخت در این شب برای بخت گشایی به زیارت آرامگاه حضرت احمدبن موسی (ع) "شاه‌چراغ " می‌رفتند.امروزه هم رسم است که بعضی از زنان برای برآورده شدن حاجت در زیر منبر مسجد جامع شیراز معرف به منبر مرتضی علی(ع) حلوا درست می‌کنند.

مردان و زنان شیرازی معتقدند که هرگاه در عصر روز سه‌شنبه آخر سال در حوض معروف آرامگاه سعدی صورت و دستان خود را بشویند تا سال دیگر بیمار نمی‌شوند.

گیلان

گیلانی‌ها، در شب چهارشنبه سوری اسپند و کندر دود می‌کردند، گلاب به صورت خود می‌زدند و شمع را به نیت روشنایی روشن می‌کردند. گیلکی‌ها، خاکستر آتش‌افروزی شب چهارشنبه سوری را صبح چهارشنبه پای درخت‌ها می‌ریختنند و معتقد بودند که این خاکستر موجب باروری درخت‌ها می‌شود.

مازندران

رسم چهارشنبه‌سوری در استان مازندران با برپایی هفت بوته آتش به نشانه هفت فرشته اجرا می‌شد. مازنیها معتقد بودند که آتش تطهیرکننده است و بدی و مرگ را می‌سوزاند.

مردم این استان دراین شب آش "چهل گیاه" برای بیماران و نیازمندان می‌پختند.

آذربایجان

خرید چهارشنبه آخر سال از جمله سنت‌های قدیمی مردم تبریز در شب چهارشنبه سوری بود.خانم‌های خانه‌دار در خرید چهارشنبه سوری آیینه ، شانه و جارو می‌خریدند به این نیت که سال جدید را با وسایل نو آغاز کنند.

گروهی از آذری‌ها نیز با اعتقاد بر این که آب‌ها هنگام تحویل سال از نو متولد می‌شوند، در شب چهارشنبه‌سوری ، کوزه‌های کهنه خود را شکسته و کوزه‌های تازه را با آب پر می‌کردند تا در سال جدید به کنج اتاق‌ها بریزند تا به این ترتیب ضمن دور کردن بلایا برکت را در سال جدید به خانه بیاورند.

چهارشنبه‌سوری در سایر مناطق ایران و جهان

این آیین دیرینه از سوی باختر، در بخشی از کردستان و از سوی خاور، در استان "سین‌کیانگ" چین و سرزمین‌های ایرانی‌تبار "یارکند"، "تاشقورغان" و "کاشغر" با تفاوت‌هایی برگزار می‌شد.

در تاشقورغان،این جشن در سومین روز سال نو برگزار می‌شد.مردم این منطقه ضمن آتش‌افروزی و پریدن از آن، بر بالای بام‌ها نیز به تعداد نفرات خانه، جام آتشی برمی‌افروختند.

در سرزمین‌های اران و قفقاز،همانند استان‌های آذربایجان، در آخرین چهارشنبه اسفند ماه این مراسم را تکرار می‌کردند. در بخش‌هایی از قرقیزستان نیز این مراسم باتفاوت‌هایی برگزار می‌شد.

این مراسم در قرقیزستان در غروب نوروز برگزار و تنها شاخه‌های خشک درختی به نام "آرچا" سوزانده می‌شد.

آنچه مسلم است،چهارشنبه سوری منحصر به آتش‌افروزی نیست،بلکه در روزگاران گذشته این مراسم با آیین‌های دیگری همچون خوردن غذا به صورت دسته‌جمعی، سردادن سرودهای ویژه، قاشق‌زنی، فال‌گوش، بازی‌های گروهی و نمایش‌های سنتی همراه بود.
منبع:
تابناک


 
طلوع محمد
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧ 

                                                  بنام خدا

در ایام میلاد پر برکت رسول گرامی اسلام حضرت ختمی مرتبت هستیم و عرض ارادتی به آن دردانه هستی داشته باشیم. بیشک یکی از این عرض ارادتها شعر جاودانه طلوع محمد سروده مهدی سهیلی شاعر نامدار معاصر (متوفی 1367 ) میباشد .

نام مرحوم سهیلی با این شعر جاودانه گردید.از خداوند قادر و متعال علو درجات آن شاعر  گرانفدر را آرزو دارد.

                                                 طلوع محمد

  

زمین و آسمان " مکه " آن شب نورباران بود

و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید -

امید زندگی در جان موجودات می جوشید -

هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود

شبی مرموز و رویایی -

به شهر " مکه " مهد پاکجانان دختر مهتاب می خندید

شبانگه ساحت " ام القری " در خواب می خندید

ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی -

دمادم بس ستاره می شکفت و آسمان پولک نشان می شد

صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ -

به سوی کهکشان میشد.

*****

دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت -

و دست باغبان آفرینش در چنان حالت -

سر " گل آفریدن " داشت.

*****

شگفتیخانه ی " ام القری " در انتظار رویدادی بود

شب جهل و ستمکاری -

به امید طلوع بامدادی بود.

سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت

و نبض کائنات از انتظاری دم به دم می زد

همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند

که: امشب نیمه شب خورشید می تابد

ز شرق آفرینش اختر امید می تابد

*****

در آن حال " آمنه " در عالم سرگشتگی می دید:

به بام خانه اش بس آبشار نور می بارد

و هر دم یک ستاره در سرایش می چکد رنگین و نورانی

و زین قدرت نمایی ها نصیب او -

شگفتی بود و حیرانی

*****

در آن دم مرغکی را دید با پرهای یاقوتی

و منقاری زمردفام

که سویش پر کشید از بام -

و در صحن سرا پر زد

و پرهای پرندین ره به پهلوی زن دردآشنا سائید

به ناگه درد او آرام شد، آرام

به کوته لحظه ای گرداند سر را " آمنه " با هاله امید

تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید

چو دید آن حاصل کون و مکان و لطف سرمد را -

دو چشمش برق زد تا دید رخشان چهر " احمد "  را -

شنید از هر کران عطر دلاویز محمد را

سپس بشنید این گفتار وحی آمیز:

- الا، " ای آمنه " ای مادر پیغمبر خاتم!

سرایت خانه ی توحید ما باد و مشید باد

سعادت همره جان تو و جان " محمد " باد

*****

بدو بخشیده ایم ای " آمنه " ای مادر تقوا!

صدای دلکش " داوود " و حب " دانیال" و عصمت " یحیی "

به فرزند تو بخشیدیم

کردار" خلیل " و قول " اسماعیل " و حسن چهره ی  " یوسف "

شکیب  " موسی عمران " و زهد و عفت " عیسی "

بدو دادیم: خلق " آدم " و نیروی  " نوح " و طاعت " یونس "

وقار و صولت " الیاس " و صبر بی حد " ایوب "

بود فرزند تو یکتا -

بود دلبند تو محبوب -

سراسر پاک -

سراپا خوب.

*****

دو گوش " آمنه " بر وحی ذات پاک سرمد بود

دو چشم " آمنه " در چشم رخشان " محمد " بود -

که ناگه دید روی دخترانی آسمانی را -

به دست این یکی ابریق سیمین در کف آن‌ دیگری ‌طشت ‌زمرد بود

دگر حوری، پرندی چون گل مهتاب در کف داشت

" محمد " را چو مروارید غلتان شستشو دادند

به نام پاک یزدان بوسه ها بر روی او دادند

سپس از آستین کردند بیرون " دست قدرت " را -

زدند از سوی درگاه خداوندی -

میان شانه های حضرتش " مهر نبوت " را

سپس در پرنیانی نقره گون، آرام پیچیدند

وز آنجا " آسمان دختران " بر " عرش " کوچیدند.

همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند:

که آمد تکسواری در " مدائن " سوی " نوشروان "

و گفت: ای پادشه " آتشکده ی آذرگشسب " ما -

که صدها سال روشن بود -

هم امشب ناگهان خاموش شد، خاموش

به " یثرب " یک " یهودی " بر فراز قلعه ای فریاد را سرداد:

که امشب اختری تابنده پیدا شد

و این نجم درخشان اختر فرزند " عبدالله " -

نوین پیغمبر پاک خداوندست

و انسانی کرامندست

*****

یکی مرد عرب اما بیابانگرد و صحرائی

قدم بگذاشت در " ام القری " وین شعر را برخواند:

" که ای یاران مگر دیشب بخواب مرگ پیوستید؟

چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟

که دید از " مکیان ‌" آن ماهتاب پرنیانی را؟

زمین و آسمان " مکه " دیشب نورباران بود

هوا ‎آغشته به عطر شفا بخش بهاران بود

بیابان بود و تنهایی و من دیدم -

که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد

به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند -

ز هر سو در بیابان عطر مشگ و بوی عود آمد.

بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارائی!

بیابان بود و من، اما چه اخترهای زیبائی!

بیابان، رازها دارد

ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست

بیابان، نقش ها دارد که در شهر آشکارا نیست

کجا بودید ای یاران؟!

که دیشب آسمانیها زمین " مکه " را کردند گلباران

ولی گل نه، ستاره بود جای گل

زمین و آسمان " مکه " دیشب نورباران بود

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود."

*****

به شعر آن عرب، مردم همه حالی عجب دیدند

به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند:

که ای یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟

چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟

که دید از " مکیان " آن ماهتاب پرنیانی را؟

بیابان بود و تنهایی و من دیدم -

که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد

به چشم خویش دیدم ماه  را از جای خود کندند -

زهر سو در بیابان عطر مشگ و بوی عود آمد

بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارائی!

بیابان بود ومن، اما چه اخترهای زیبائی!

بیابان رازها دارد

ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست

بیابان، نقش ها دارد که در شهر آشکارا نیست

کجا بودید ای یاران؟!

که دیشب آسمانیها زمین " مکه " را کردند گلباران

ولی گل نه، ستاره بود جای گل

زمین و آسمان " مکه " دیشب نورباران بود

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود

*****

روانت شادمان بادا!

کجایی ای عرب ای ساربان پیر صحرایی؟!

کجایی ای بیابانگرد روشن رای بطحایی؟!

که اینک بر فراز چرخ، یابی نام " احمد " را

و در هر موج بینی اوج گلبانگ " محمد " را

" محمد " زنده و جاوید خواهد ماند

" محمد " تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند

جهانی نیک می داند -

که نامی همچو نام پاک " پیغمبر " موید نیست

و مردی زیر این آسمان همتای " احمد " نیست

زمین ویرانه باد و سرنگون باد‌ آسمان پیر -

اگر بینیم روزی در جهان نام " محمد " نیست                 

 


کلمات کلیدی: مهدی سهیلی ، طلوع محمد
 
میلاد پیامبر رحمت
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧ 

امشب شب یازدهم ربیع و میلاد پیامبر اسلام است.میلاد نور،امشب آسمان مکه ستاره باران است،عبدالله چند ماهی است که بدرود حیات گفته و آمنه را با انبوه مشکلات و باری در دل تنها گذاشته و این روزهای آخر آمنه است و نجواهایش با طفلی که در درونش رشد کرده و میخواهد پا به عرصه وجود بگذارد و ختم رسل گردد.امشب شب نور است و شب در بند کشیده شدن شیاطین.میلاد نور،پیامبررحمت بر همگان مبارک.
پیامبر رحمت میفرماید:
سه دست داریم ، دستی که میگیرد و فقیر و سایل است ، دستی که بخیل است و همیشه بسته ، دستی که بخشنده است و گشاده .
پس همیشه گشاده دست باشید و بخشنده که بخشندگی جزو صفات خداوند متعال است .
امید است که اینگونه باشیم.  flower